X
تبلیغات
مهبد ، خالق زیبایی
 
                              

دو ماهگی مهبد

سه ماهگی پسر گلم

پنج ماهگی پسر گلم تو جشن عروسی دخترخاله حلیمه

پنج ماهگی تو سیزده بدر سال ۸۸

شش ماهگی باغهای زیبای شنگلده

شش ماهگی درب چوبی منزل آقاجان

هفت ماهگی اولین عکس مهد کودک

شنبه 30 آبان1388 :: 14:46 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی

قبل از عمل ساعت ۹:۳۰

بعد از عمل ساعت ۱۱:۳۰

مهبد جان در یکروزگی

مهبد جان در چند روزگی

شنبه 30 آبان1388 :: 14:37 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
پسر گل مادر همین الان موفق شدم اولین عکست روتو وبلاگت بذارم البته ناگفته نماند که یه کوچولو از همکارم کمک گرفتم.
شنبه 30 آبان1388 :: 14:29 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه وقتی ساعت ۱۰ صبح واسه شیر دادن به مهبد رفتم مهد کودک تصمیم گرفته بودم که برم تو درمانگاه پیکانشهر وواکسن مهبد روز بزنم چون معلوم نبود فردا پنج شنبه که تعطیل بودم درمانگاه دم خونه واکسن رو می زدن یا نه؟ بنابراین با همکارام صحبت کردم و آنها هماهنگ کردن بدون در دست داشتن کارت واکسنش قبول کنن وچون آشنا بودنند قبول کردند و من ومهبد رفتیم درمانگاه چند ثانیه هم طول نکشید البته کمی گریه کرد و بعدش آمدیم بیرون وبه هوای گربه پیاده راه افتادیم سمت مهد کودک از قضا دوربین هم همراهم بود وچند تا عکس از فضای پارک پیکانشهر با پسرم گرفتم عکس های تولد رو هم مادر به خاله لادن نشان داد و کلی لادن جون از ست بودن لباس مهبد ومن وباباش تعجب کرده بود وگفت بسیار جالب شده.
شنبه 30 آبان1388 :: 14:13 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
پسر گلم ۱۶ آبان بدنیا اومد من بخاطر جشن تولد پسرم ۱۷ و۱۸ آبان رو مرخصی گرفتم ونرفتم سرکار خداییش انقدر کار داشتم که نمی رسیدم سرکار هم برم در ضمن بعد از مراسم تولد که شام هم بود کلی کار داشتم

دوست دارم تمام فعالیتی که واسه گل مهبدم بمناسبت روز تولدش انجام دادم رو به ترتیب بنویسم:

۱- دوماه قبل از تولدش یعنی اواخر شهریور ماه یک سری وسایل واسه تزیین اتاق خریدم که خودم بیشتر از یک هفته روش وقت گذاشتم تا درستش کنم چند تا گل وپروانه وزنبور با فوم های سفید که همشونو با آبرنگ رنگ کردم وبعدش با اکلیل روشونو پوشندم قرار هم بود که کارت تولد رو خودم درست کنم

۲- نزدیک یک ماه ونیم مانده به تولد یه روز جمعه با مادر شوهرم رفتیم شاه عبدالعظیم و اونجا تصمیم گرفتم کادو واسه بچه هایی که مهبد دعوتشون می کنه بخریم که اینکارو کردیم ۲تا کلاغ ،۲تا جعبه آرایش باربی،۲تا گلف،یه جوراب شلواری با دامنش،یه دارت

۳- نزدیک یک ماه مانده به تولدش با پدر رفتیم بهار یک دست لباس بالماسکه (بابانوئل) براش خریدیم البته چند روز بعدش هم واسه خودم از بازار پارچه مخمل قرمز با خز سفید خریدیم تا با گل پسرم لباس ست بپوشیم

۴- یک ماه مانده به تولد با گل پسر وبابایی رفتیم آتلیه طلایی تنها آتلیه تخصصی کودک در میدان خراسان و سه تا عکس هنری انداختیم

۵- یک هفته قبل از تولد رفتیم بازار که ماشین شارژی بخریم که چون آنجا نداشت خواستیم دست خالی برنگردیم ظروف یکبار مصرف شام تولد رو خریدیم

۶- سه روز قبل از تولد رفتیم بهار وکادو پسر قسنگم رو خریدیم به همراه چند سری بادکنک آن شب هم خیلی به مهبد جان خوش گذشت واولین تجربه ماشین سواریش واسش خیلی جالب بود

۷- کارت تولد مهبد که با یه ایده از اینترنت شروع به درست کردنش کرده بودم از ماههای پیش خلاصه آماده شده بود و یه کارت بسیار جالب وجذاب در اومده بود و شنبه اول هفته قبل از تولد به مدعوین دادم الحق که هر کس کارتش رو دیده بود تعریف وتمجید کرد

۸- دوشنبه چند روز قبل از تولد عکس مهبد رو دادم خاله فاطمه تا ببره شیرینی فروشی وسفارش کیک بده

۹- پنج شنبه رفتم بیست متری و تو یه مغازه خشکبار فروشی کلی پاستیل و شکلات و اسمارتیس و پفک هندی و چیپس میگو واسه بچه ها خرید کردم

۱۰- جمعه روز قبل از تولد پدر مهبد جان کلیه لیست خرید رو تهیه کرد ،تمام شستنی ها رو اون شست و من هم داخل منزل به تهیه دسر ها مشغول بودم دسر آناناس ،دسر موز،ژله آکواریوم و معجون بستنی رو درست کردم

۱۱- روز شنبه هم که تولد گل پسرم بود دقیقا ساعت ۱۰.۵ که مهبد جان متولد شده بود من ومهبد حمام بودیم بعدش نهار مهبد رو دادم وشروع کردم به درست کردن سالاد الویه و کتلت مرغ می خواستم مرغ سوخاری هم درست کنم که دیگه خسته شده بودم .

خلاصه اینکه واسه تولد گل پسر کلی زحمت کشیده بودم از تمام مراحلی هم که نوشتم عکس دارم امیدوارم زودتر یاد بگیرم که چطور عکسها رو بذارم تا دونه دونه عکساشونو هم یادگاری واسه سرم بذاروم

 

 

شنبه 30 آبان1388 :: 14:5 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
مهبد عزیز ماما امروز دقیقا دو هفته از یکسالگیش می گذره و من تقریبا چند روزی است که وبلاگ پسر گلم رو افتتاح کردم خیلی سعی کردم تا گلچینی از عکس های پرم رو تو این یک سال اخیر تو سایتش بذارم اما هنوز موفق نشده ام کلی سایت جستجو کردم ومطالبشون رو هم اجرا می کنم اما متاسفانه تصویر باز نمی شه وحتما بایستی کلیک کنم رو آدرس و تو یه صفحه دیگه اون باز می شه اما می دونم که خلاصه موفق می شم همانطور که با تلاشم تونستم یاد بگیرم که قالب ها رو عوض کنم .

دیروز با پسر گلم رفته بودیم تولد مهدیه جون از طرف پسر گلم یه کلاه وشال گردن زیبا هدیه دادیم البته اگه موفق شم عکسها رو بذارم تو سایت عکس های پسر گلم رو تو تولد که کلی هم بهش خوش گذشته بود رو می ذارم

شنبه 30 آبان1388 :: 13:37 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
 

 

 

 

چهارشنبه 27 آبان1388 :: 12:6 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
عزيز دلم با سعي وخطا خلاصه راه تغيير قالب رو پيدا كردم البته دارم سعي مي كنم قالب مناسب سن شما پيدا كنم وجايگزين طرح اوليه كنم .فردا هم انشاء ا... سعي مكنم عكسهاتو بذارم .

عزیز دل مادر اولین عکس ارسالیتو سونو سه بعدی می ذارم

عروس قشنگتم هدیه خاله نرگسه

سه شنبه 26 آبان1388 :: 14:12 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
سلام عزیز دلم

اموروز ماما جون داره سعی می کنه قالب جدیدی واسه وبلاگت پیدا کنه در ضمن می خوام عکسهات رو هم بذارم که بایستی روش درستش رو یاد بگیرم با این سرعت پایین اینترنت امیدوارم موفق بشم.

سه شنبه 26 آبان1388 :: 12:22 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی
سلام خدمت همه وبلاگ نویسان بخصوص مادران عزیزی که این زحمت را بدوش می کشن تا فرزند دلبندشون رو از وقایع مهم و تکرارنشدنی زندگیشون با خبر کنن. من به مناسبت تولد پسرم که تو این ماهه وبلاگی رو با نام خودش ایجاد کردم .دوست دارم در شروع مطلب نویسی اولین موضوعی رو که واسم اهمیت داره وشاید دوستانی که به این وبلاگ سر می زنند دوست داشته باشند بدونن رو عنوان کنم واون معنای اسم پسر عزیزمه:

مه به مجاز به معنایی زیباییه

و بد هم پسونداصیل ایرانی که تو لغت نامه دهخدا اینطور تعریف شده :

پروردگار،خالق،صاحب 

 در مجموع مهبد به معنای خالق وصاحب زیبایی می شه .

من واسه انتخاب اسم پسرم خیلی تلاش کردم و هر بار نتیجه اونو در لغت نامه دهخدا جستجو می کردم خیلی دوست داشتم اسم اصیل ایرانی داشته باشه که به شکر خدا شد.  

دوشنبه 25 آبان1388 :: 14:14 ::  نويسنده : خدیجه قاسمی


پنج شنبه 16 آبان 87 ساعت 10.30 دقیقه صبح در بیمارستان مهر ، وقتی ماه پشت ابرها پنهون بود نوزادی به دنیا اومد که مامانش اونو نگهبان ، صاحب وخالق ماه نامیدبه امید اینکه پسرش خالق ونگهدار زیبایی های صورت وسیرت باشه.این وبلاگ رو واسه دلم می نویسم نه برای اینکه مهبدم بزرگ بشه واونو ادامه بده چراکه نظرات و تفکرات منه که تو این صفحات حک میشه وحتما مهبدم متفاوت از منه و شاید اینجا محلی بشه واسه روشن شدن این تفاوت هاو شاید هم پل ارتباطی باشه بین من وماهم تو عصری که فاصله ها حرفهای زیادی واسه گفتن داره.